محو گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محو گردیدن . [ م َح ْوْ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) محو شدن . محو گشتن . زایل شدن . برطرف شدن . سترده شدن . ◄ نیست و نابود شدن : تا صفات سیئه محو گردد. (مجالس سعدی ص ١٨).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
محو گردیدن . [ م َح ْوْ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) محو شدن . محو گشتن . زایل شدن . برطرف شدن . سترده شدن . ◄ نیست و نابود شدن : تا صفات سیئه محو گردد. (مجالس سعدی ص ١٨).