مخبل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخبل . [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) آن که به عاریت دهد شتر ماده کسی را تا بخورد شیر آن و منتفع شود به پشم وی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آن که عاریت می دهد شتر ماده و یا میش را تا شیر آن را بخورند و از پشم وی منتفع شوند. (ناظم الاطباء). ◄ کسی که اسب به عاریت دهد برای جهاد کردن به سواری آن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که اسب عاریت می دهد تا بر آن سوار شده جهاد کنند. (ناظم الاطباء).
مخبل . [ م ُ خ َب ْ ب َ ] (ع ص ) تباه خرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فاسدالعقل . (محیط المحیط). مجنون . (از اقرب الموارد). ◄ فرومایه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مصروع . (ناظم الاطباء). ◄ ناقص اعضاء. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
مخبل . [ م ُ خ َب ْ ب ِ ] (ع اِ) نام روزگار است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). روزگار. (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) تباه خردکننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فاسدکننده ٔ خرد و عقل . (ناظم الاطباء). ◄ تباه کننده و فاسدکننده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ ناقص اعضاکننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قطعکننده ٔ یکی از اعضا. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) طالع و بخت . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.