مخدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ خَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) سست کننده، آنچه که باعث رخوت و خواب و سستی اعصاب میشود، دارای ویژگی تخدیرکننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ خَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) سست کننده، آنچه که باعث رخوت و خواب و سستی اعصاب میشود، دارای ویژگی تخدیرکننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخدر. [ م ُ دَ ] (ع ص ) پنهان در پس پرده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مخدر. [ م ُ دِ / دَ ] (ع ص ) اسد مخدر؛ شیری که بیشه و جنگل آن را پنهان کرده باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مخدر. [ م ُ دِ ] (ع ص ) آنکه خوابیده دست و پای و سست اندام گرداند. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی یا چیزی که سست و بی حرکت می کند و موجب خواب رفتگی اعضاء می شود. (ناظم الاطباء). ◄ درآمده ٔ در روز باران . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مقیم و آرام در خانه و یا در لانه . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اخدار شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تخدیرکننده، کرختکننده مکیف (متضاد: مسکر) روانگردان
واژگان فارسی سره واژهدان
سستی زا، سست کننده، بنگ، آرامبخش، افیونی