مخدم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخدم . [ م ُ دِ ] (ع ص ) خادم دهنده کسی را. (از آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه خادم می دهد کسی را. آنکه نوکر و خدمتگار کرایه می دهد. (ناظم الاطباء). ◄ کسی که حکم به خدمت کردن می دهد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ آنکه از کسی خادم و نوکر می خواهد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اخدام شود.
مخدم . [ م ُ خ َدْ دِ ] (ع ص ) اسب که گرداگرد خرده گاه وی سپید باشد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تخدیم شود.
مخدم . [ م ُ خ َدْ دَ ] (ع اِ) جای خلخال از ساق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). خرده گاه شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) هر اسب که سپیدی ساقش کوتاه گشته گرداگرد خرده گاه پای وی شده باشد یا سپیدی از رسغ یا بعض آن گذشته باشد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود. ◄ بسیار خدمت شده . قوم مخدمون ؛ یعنی بسیارخدم و بسیارحشم . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) شلوار بند نزدیک اسفل پای زن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).