مخرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخرم . [ م ُ خ َرْ رِ ] (اِخ ) نام یکی از محله های بغداداست . (از اعلام زرکلی ج ٨ ص ٧٢). محله ای است به بغداد مر یزیدبن مخرم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). محله ای است در بغداد که بین رصافه و نهر معلی واقع شده و خانه ٔ سلاطین خلف در آن بوده است که آن خانه ها را امام ناصر منسوب به مخرم بن یزید خراب کرد و بعضی گفته اند که از اقطاعات عمربن الخطاب بود. (از مراصد الاطلاع ).
مخرم . [ م ُ رِ ] (ع ص ) مرگ از بیخ برکننده ٔ مردم . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مخرم . [ م َ رِ ] (ع اِ) پشته یا کوه که منفرد باشد از یکدیگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پشته و کوه منفرد. (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). ◄ مخرم الجبل ؛ بینی کوه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط) (از آنندراج ). بینی و دماغه ٔ کوه . (ناظم الاطباء). ◄ و کذلک مخرم السیل . ج، مَخارِم و آن دهانها راه کوه باشد. (منتهی الارب ). مخرم السیل ؛ جزء پیشین از توجبه . ج، مخارم . (ناظم الاطباء): از نهیب آن لشکر با پناه کوهی حصین نشست و به مخرمی میان دو کوه بلند التجا ساخت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٥٠). و رجوع به مخارم شود.