مخیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخیف . [ م ُ ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). شیر بیشه . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) ترساننده و هولناک . وجع مخیف ؛ درد ترساننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (از آنندراج ). و رجوع به اخافة شود.
مخیف . [ م َ ] (ع ص ) (از «خ وف ») حائط مخیف، دیوار که بترسند ازافتادن وی بر مردم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دیواری که از افتادن وی باید ترسید. (ناظم الاطباء).
مخیف . [ م ُ خ َی ْ ی ِ ] (ع ص ) (از «خ وف ») ترساننده و کسی که گرداند چیزی را به حالی که می ترسند از وی مردم . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هولناک و ترسناک و کسی که ترسناک می گرداند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تخویف شود.