مخیلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مخیلة. [ م َ ل َ ] (ع مص ) پنداشتن . (زوزنی ). گمان بردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد): خال خیلاً و خیلا و مخیلة. رجوع به خیل شود. (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) کبر و بزرگ منشی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ سزاواری . (از ناظم الاطباء): ما احسن مخیلتها؛ یعنی چه نیکو است سزاواری آن . ◄ تفرس و ترسم : الرجل الحسن المخیلة؛ مرد نیکوتفرس . ◄ (ص ) سزاوار و لایق و شایسته : السحابة رأیناها مخیلة للمطر؛ آن ابر را لایق و شایسته ٔ باریدن می بینیم . (ناظم الاطباء). ◄ سحابة مخیلة؛ ابر که آن را بارنده پندارند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
مخیلة. [ م ُ ل َ ] (ع ص ) سحاب مخیلة؛ ابر که آن را بارنده پندارند. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ سماء مخیلة؛ آسمان آماده ٔ باریدن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) لیاقت و شایستگی طبیعی . (ناظم الاطباء). رجوع به مدخل قبل شود.
مخیلة. [ م ُ خ َی ْ ی َ ل َ ] (ع اِ) جای خیال که دماغ باشد، چرا که دماغ جای خیال است . (آنندراج ) (از اقرب الموارد).