مداح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مداح . [ م َدْ دا ] (ع ص )ستاینده . (مهذب الاسماء). ستایشگر. (آنندراج ). آفرین سرا. آفرین سرای . بسیار ستاینده . بسیار ستایش کننده . (یادداشت مؤلف ). مدیحه گو. مدحتگر. مدح کننده . که فضایل و محاسن ممدوح را بیان کند و برشمارد : آنکه چون مداح او نامش براند بر زبان ز ازدحام لفظ و معنی جانش پرغوغا شود. ناصرخسرو. مداح تست و مخلص تست و مرید تست تا طبع ما و سینه ٔ ما و روان ماست . خاقانی . مدح شه چون جا به جا منزل به منزل گفتنی است ماندن مداح یکجا برنتابد بیش از این . خاقانی . خاقانیی که نائب حسان مصطفی است مداح بارگاه تو حیدر نکوتر است . خاقانی . فریب دشمن مخور و غرور مداح مخر. (گلستان سعدی ). ◄ روضه خوانی که ایستاده در پیش منبر به شعر مدایح اهل بیت و مصائب آنان را خواند. (یادداشت مؤلف ). آنکه ایستاده در کنار منبر در مجالس روضه خوانی، یا روان در کوی و بازار، اشعار مدایح اهل بیت را به آواز خواند.
مداح . [ م ُدْ دا ] (ع ص، اِ) ج ِ مادح، و کان ابوالشیص من مداح الرشید. (ابن خلکان از یادداشت مؤلف ).