مدارات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدارات . [ م َ ] (ع اِ) آن دایره های خرد که بر پشت کره یکدیگر را متوازی باشند. (التفهیم ). ج ِ مدار. رجوع به مَدار شود. - مدارات روزها ؛ مدارات یومی : دائره هااند موازی مر معدل النهار را به شمال و به جنوب . (التفهیم از یادداشت مؤلف ). رجوع به مدار شود. - مدارات عرضی ؛ دائره هااندموازی مر فلک البروج را به شمال و جنوب . (التفهیم از یادداشت مؤلف ). رجوع به مدار شود.
مدارات . [ م ُ ] (ع اِمص ) صلح . آشتی . (غیاث اللغات ). نرمی . رفق . ترفق . ملاینه . لطف . مرافات . مدلات . مداملت . مجاملت . مماشات . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مدارا شود. ◄ (مص ) رعایت کردن . (غیاث اللغات ). نرمی کردن . (دهار). مداراة. نرمی کردن .ملاطفت نمودن . به مهربانی رفتار کردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مداراة و مدارا شود. ◄ (اِ) ج ِ مُدارة. (اقرب الموارد). رجوع به مدارة شود.