مدق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدق . [ م ُ دُق ق ] (ع اِ) آنچه بدان بکوبند. (دستورالاخوان ). مِدَق ّ. (ناظم الاطباء). ج، مداق . رجوع به مدق شود. ◄ مشته ٔ نداف . (دستورالاخوان ). کوبه . (منتهی الارب ). ج، مَدّاق ّ. رجوع به مِدَق ّ شود.
مدق .[ م َ دَق ق ] (ع اِ) اسم مکان است از دق به معنی کوبیدن : و لم تدرکوا الا مدق الحوافر. (از اقرب الموارد).
مدق . [ م ِ دَق ق ] (ع اِ) آنچه بدان بکوبند. ابزاری که بدان چیزی را بکوبند. مُدُق ّ. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ج، مَداق ّ، مِدَقَّة، مَدَقَّة. (ناظم الاطباء). ◄ کوبه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). مشته . (از برهان قاطع، ذیل لغت مشته ). دسته ٔ هاون . (مهذب الاسماء). مِدَقَّة. (متن اللغة) (آنندراج ). چوبی که بدان پنبه می زنند و ابزاری که بدان غله می کوبند. کوبه . کدنگ . مَدَقَّة. مُدُق ّ. (ناظم الاطباء). ج، مداق .