مدلج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدلج .[ م ُ ل ِ ] (ع اِ) خارپشت . (منتهی الارب ). قنفذ. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ (ص ) به اول شب رونده . (آنندراج ). آنکه در اول شب بجائی می رود. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ادلاج . رجوع به ادلاج شود.
مدلج . [ م َ ل َ ] (ع اِ) جای تهی کردن دلواز حوض و جز آن . (منتهی الارب ). مدلجة. موضعی که ماتح [ آبکش ] در آن بین چاه و حوض تردد کند. (از متن اللغة). ◄ کناس الظبی ؛ خوابگاه آهو و هو المدلجة. (از متن اللغة). رجوع به دولج و مدلجة شود.
مدلج . [ م ُدْ دَ ل ِ ] (ع ص )به آخر شب رونده . (آنندراج ). آنکه در آخر شب به جایی می رود. (ناظم الاطباء): ادّلجوا؛ ساروا من آخر اللیل . (متن اللغة). نعت است از ادلاج . رجوع به ادلاج شود.