مذرع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذرع . [ م ُ ذَرْ رَ ] (ع ص ) آن که مادرش اشرف از پدر وی باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه مادرش عرب باشد و پدرش غیر عرب . (از متن اللغة). ◄ اسب سبقت برنده . (منتهی الارب ) (از متن اللغة). یا اسب که به شکاری دررسیده و سوار وی بر شکار نیزه فروبرده و بر هر دو ذراع اسب خون برجهیده باشد. (از منتهی الارب ). ◄ شتری که بر سینه نیزه و مانند آن خورده خون برهر دو ذراع وی روان گردیده باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ ثور مذرع ؛گاوی که بازو و رشهای وی پرخالهای سیاه باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گاوی که در پاچه های وی خالهای سیاه باشد. (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء). ◄ خفه کرده شده . (ناظم الاطباء). نعت مفعولی از تذریع بمعنی با ذراع خفه کردن . رجوع به تذریع شود.
مذرع . [ م ُ ذَرْ رِ ] (ع ص ) بارانی که به اندازه ٔ رش نم او در زمین رفته باشد. (منتهی الارب ). ◄ خفه کننده با ذراع . (آنندراج ) (از متن اللغة). نعت فاعلی است از تذریع. رجوع به تذریع شود. ◄ اقرارنماینده به چیزی . (آنندراج ) (از متن اللغة). رجوع به تذریع شود. ◄ آنکه دست اندازان می رود. (ناظم الاطباء). رج-وع به تذریع شود.
مذرع . [ م ُذْ ذَ رِ ] (ع ص ) آنکه بیرون می آوردهر دو ذراع را از زیر جبه . (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). نعت فاعلی است از اذراع . رجوع به اذراع شود.