مذرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذرق . [ م ُ رِ ] (ع ص ) سرگین اندازنده . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ): اذرق الطائر؛ زرق . (اقرب الموارد)؛ رمی بسلحه . (متن اللغة). نعت است از اذراق . رجوع به اذراق شود. ◄ زمین که گیاه ذرق رویاند. نعت است از اذراق . رجوع به مذرقة و اذراق شود.
مذرق . [ م ُ ذَرْ رَ ] (ع ص ) لبن مذرق ؛ شیر آب آمیخته . (منتهی الارب ). مذیق . (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به تذریق شود.
مذرق . [ م ُذْ ذَ رِ ] (ع ص ) آمیزنده سرمه را با عصیر گیاه ذرق که اسپست دشتی باشد. (ناظم الاطباء): اذرقت المراءة بالذرق ؛ اکتحلت به . (متن اللغة).