مذع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذع . [ م َ ] (ع مص ) بعض خبر را برای کسی گفتن و بعض آن را نهان داشتن . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). مذعة. (از اقرب الموارد). ◄ کمیز انداختن . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). مذعة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). شاش انداختن . (فرهنگ خطی ). ◄ سوگندخوردن . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). مذعة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ روان شدن چشمه در سر کوه . (از منتهی الارب ). جاری شدن آب چشمه هائی که بر قله ٔ کوهند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مذعة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ دروغ گفتن . ◄ چاپلوسی کردن . ◄ (اِ) آبی که از کوه چکد. (از متن اللغة).
مذع . [ م ِ ذَ ] (ع ص، از اتباع ) ذهبوا جِذَع َ مِذَع َ؛ پراکنده شدند در اطراف . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به جذع مذع شود.