مذمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذمة. [ م َ ذَم ْ م َ ] (ع مص ) ذم .هجو کردن و عیب نهادن . (از متن اللغة). مقابل مدح به معنی ستودن . (از اقرب الموارد). نکوهیدن . ◄ (اِمص ) نکوهش . (مهذب الاسماء) (دستورالاخوان ). ملامة. (متن اللغة). خلاف محمدت . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، مذام . مذمت . رجوع به مذمت شود. ◄ زفتی . (منتهی الارب ). بخل . (متن اللغة). ◄ حق . واجب . حرمت و آبرو. (منتهی الارب ). ذمام و حرمت . (متن اللغة). حق و حرمت . گویند: هو یحفظ مذمته ؛ ای حقه و حرمته . (اقرب الموارد). ◄ رجل ذومذمة؛ مرد گران بر مردم . (منتهی الارب )؛ ثقیل بر مردم . (اقرب الموارد)؛ کل بر مردم . ذومَذِمَّة. (از متن اللغة).