مذمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذمت . [م َ ذَم ْ م َ ] (از ع اِمص ) ذم . مذمة. نکوهش کردن . نکوهیدن . بد گفتن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مذمة شود. ◄ (اِمص ) نکوهش . بدگوئی . مقابل محمدت . - مذمت کردن ؛ بدگوئی کردن . عیب جوئی کردن . ذم کردن . - مذمت کننده ؛ بدگوئی کننده . نکوهنده . (فرهنگ فارسی معین ). عیب گوینده . عیب نهنده : زن صاحب جمال هر چند که در حسن و جمال رسیده باشد مذمت کننده ٔ خود را گم و کم نیابد. (تاریخ قم از فرهنگ فارسی معین ).