مرادفة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرادفة. [ م ُ دَ ف َ ] (ع مص ) ردیف شدن کسی را. (زوزنی ). ردیف کسی سوار شدن . برترک اسب کسی نشستن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ از پس کسی رفتن پیوسته . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کسی را یاری دادن . (زوزنی، از یادداشت مؤلف ). ◄ قبول کردن ردیف را. (ناظم الاطباء). ◄ برنشستن ملخ نر بر ماده و ملخ سومی بر آن دو. مرادفةالجراد. (از منتهی الارب ). ◄ مرادفةالملوک، هم ردف پادشاهان . (ناظم الاطباء). ردف شاهان بودن . (از اقرب الموارد). رجوع به ردف و نیز رجوع به ردافت شود. ◄ در اصطلاح احکام نجوم، راجع شدن کوکبی در عقب کوکب راجعی . (یادداشت مؤلف ). اتصال بود به رجعت، چنانکه سفلی راجع بپیوندد بر علوی راجع و ازبهرآنکه حال هر دو یکسان است رد نبود میان ایشان وگر میان ایشان قبول اوفتد، دلالت کند بر نیکو شدن کارهای تباه شده . (التفهیم ص ٤٩٦ از فرهنگ فارسی معین ).