مرتحل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) کوچ کننده، راهی شونده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) کوچ کننده، راهی شونده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرتحل . [ م ُ ت َ ح َ ] (ع اِ) نقیض محل . (یادداشت مرحوم دهخدا) (متن اللغة).
مرتحل . [ م ُ ت َ ح ِ ] (ع ص ) کوچ کننده . (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ارتحال . رجوع به ارتحال شود. - مرتحل شدن ؛ راه افتادن . حرکت کردن . کوچ کردن : بدان شب که معشوق من مرتحل شد دلی داشتم ناصبور و قلیقا. منوچهری .