مرثیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ یِ) [ ع مرثیة. ] (مص ل.) شعر یا سخنی که در مدح و سوگواری مرده خوانده شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ یِ) [ ع مرثیه. ] (مص ل.) شعر یا سخنی که در مدح و سوگواری مرده خوانده شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرثیة. [ م َ ی َ ] (ع مص ) مرده ستودن و رحمت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). رثاء. رثی . رثایة. مرثاة. گریستن بر مرده و برشمردن و ذکر محاسن وی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به مرثیه و مرثیت شود. ◄ در عزای مرده شعری سرودن . (از اقرب الموارد). رجوع به مرثیت و مرثیه شود. ◄ رحمت و رقت آوردن . (از اقرب الموارد). رحم کردن . (یادداشت مؤلف ).
مرثیه . [ م َ ی َ ] (از ع، اِمص ) مرثیة. مرثیت . در عزای مرده گریستن و برشمردن اوصاف او. رجوع به مرثیة شود. ◄ (اِمص، اِ) عزاداری . سوکواری . مرده ستائی . ذکر محامد و اوصاف مرده و ستایش او. نوحه سرائی در عزای کسی . مدیح مرده . شرح محاسن و ذکر خیر مرده . مرثیت .نیز رجوع به مرثیت شود : فرمود [ عضدالدوله ] تا وی را بردار کردند و با تبر و سنگ بکشتند و در مرثیه ٔ وی این ابیات بگفتند. (تاریخ بیهقی ص ٢٩١). در مرثیه او قطعه ای گفت . (تاریخ بیهقی ص ٣٧١). عتبی رساله ای در مرثیه او انشاء کرده است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٤١). آن شوخ به قتل من دلخسته کمر بست در مرثیه ام معنی باریک توان بست . طاهر غنی (آنندراج ). ◄ شعری که در سوک از دست رفته ای گویند. شعری که در عزای کسی گویند و در آن به محامد و صفات پسندیده ٔ وی اشاره کنند. رثاء. ج، مراثی : یکی از شعرای خراسان نیشابوری این مرثیه بگفت اندر مرگ وی . (تاریخ بیهقی ص ١٨٦). آورده سه بیت به تضمین ز شعر خویش در مرثیه به نام نریمان برآمده . خاقانی . مرثیه ٔ همت است نقش خط سرنوشت ضابطه ٔ آدم است سوک کرم داشتن . واله (از آنندراج ). ◄ روضه . (ناظم الاطباء). مراسم عزائی که به یاد شهیدان راه دین و بخصوص در ایام محرم و به یاد واقعه ٔکربلا برپا کنند. ◄ اشعاری که در ذکر مصائب و شرح شهادت پیشوایان دین و بخصوص شهیدان کربلا سرایند و خوانند. نوحه . - مرثیه خواندن ؛ نوحه و مراثی در مراسم عزاداری شهیدان کربلا به آهنگ خاص خواندن . - مرثیه ساختن ؛ مرثیه سرودن . در عزای کسی شعر سرودن : مرثیه سازم که مرد شاعرم تا از اینجا برگ و لالنگی برم . مولوی . - مرثیه سرودن ؛ در رثای از دست رفته ای شعر گفتن و مدیح او کردن . - ◄ درشرح وقایع کربلا و در عزای بزرگان دین شعر مصیبت ساختن و خواندن . رجوع به مرثیه سرائی شود. - مرثیه گفتن ؛ در عزای مرده ای شعر سرودن و محامد او بر شمردن : خواجه بونصر مشکان که این محتشم را به نشابور مرثیه گفت هم به هرات بمرد. (تاریخ بیهقی ص ٣٧١). و یکی از شعرای خراسان نیشابوری این مرثیه بگفت اندرمرگ وی . (تاریخ بیهقی ص ١٨٦).
مترادف و متضاد واژهدان
تعزیه، رثا، سوگسرود، مرثیت، سوگنامه، نوحه، نوحهسرایی (متضاد: سرود) عزاداری، سوگواری، ماتم
واژگان فارسی سره واژهدان
سوگیاد، سوگنامه