مردم آزاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مردم آزاری . [ م َ دُ ] (حامص مرکب ) ستمگری . اذیت . عمل مردم آزار : مردمی کرد در جهانداری مردمی به ز مردم آزاری . نظامی . بود کارش همه ستمکاری بی وفائی و مردم آزاری . نظامی . به چه کار آیدت جهانداری . مردنت به که مردم آزاری . سعدی . چگونه شکر این نعمت گزارم که زور مردم آزاری ندارم . سعدی . قحبه ٔ پیر از نابکاری چکند که توبه نکند و شحنه ٔ معزول از مردم آزاری . (گلستان ). - مردم آزاری کردن ؛ به خلایق ضرر رساندن : می بخور منبربسوزان آتش اندر خرقه زن ساکن میخانه باش و مردم آزاری مکن . همای اصفهانی (از امثال و حکم ج ٤ ص ١٧٦٧).