مرسا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرسا. [ م ُ ] (ع مص ) استوار گشتن . (تاج المصادر بیهقی ). واقع شدن و ثابت گردیدن . (از اقرب الموارد). وقوع : یسئلونک عن الساعة أیان مُرس̍یها، قل انما علمها عند ربی ... (قرآن ١٨٧/٧) و نیز(٤٢/٧٩)؛ از تو درباره ٔ وقت قیامت میپرسند که کی می باشد وقوع آن، بگو که دانش آن نزد پروردگارم است .