مرسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرسب . [ م ِ س َ ] (ع ص، اِ) مرد عاقل و بردبار. (منتهی الارب ). ◄ رَسَب، یعنی شمشیر که در زخمگاه پنهان گردد؛ ضربت رأسه بالمرسب . (از اقرب الموارد). شمشیر درگذرنده از چیزی که بر آن برخورد. (ناظم الاطباء). ج، مَراسب . (اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) نام شمشیر نبی (ص ) یا آن یکی از شمشیرهای هفتگانه است که بلقیس به سلیمان (ع ) هدیه فرستاده . (منتهی الارب ). ◄ نام شمشیر حارث بن ابی شمر، و در مورد آن گفته اند: ضربت بالمرسب رأس البطریق . (از منتهی الارب ).
مرسب . [ م َ س َ ] (ع اِ) یکی از مَراسب، ستون . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ستون و بنای محکم . (ناظم الاطباء). رجوع به مراسب شود.