مرعشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرعشی . [ م َ ع َ شی ی / ی ] (ص نسبی ) منسوب به مرعش . رجوع به مرعش شود.
مرعشی . [ م َ ع َ ] (اِخ )احمدبن ابی بکربن صالح بن عمر مرعشی، مکنی به ابوالعباس و مشهور به شهاب الدین . فقیه حنفی قرن نهم هجری . وی به سال ٧٨٦ هَ . ق . در مرعش متولد شد و به سال ٨٧٢ هَ . ق . در حلب درگذشت . او راست : کنوزالفقه نظم العمدة. (از الاعلام زرکلی ج ١ ص ١٠٠ از الضوء اللامع و کشف الظنون ).
مرعشی . [ م ُرَع ْ ع َ ] (اِخ ) حسن بن حمزةبن علی المرعش حسینی علوی طبری مرعشی، مکنی به ابومحمد. فقیه امامی و ادیب قرن چهارم هجری . نسبت او به جدش مُرعَّش است و به سال ٣٥٨ هَ . ق . درگذشت . او راست : تباشیر الشریعة، والمفتخر، والمبسوط، والمرشد. (از الاعلام زرکلی ج ٢ ص ٢٠٣).