مرعش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرعش . [ م َ ع َ ] (اِخ ) شهری است به شام، نزدیک انطاکیه . (منتهی الارب ). شهرکی است خرم [ به شام ] و آبادان و خرد و با کشت بسیار و آبهای روان . (حدود العالم ). یاقوت گوید شهری است در سرحد میان شام و روم آن را دو باره و خندق، و در میانه باره ٔ دیگری است معروف به باره ٔ مروانی بنا کرده ٔ مروان حمار و ربضی دارد معروف به هارونیه . (معجم البلدان ). امروز این شهر در ترکیه و حدود شمال سوریه واقع است و سی هزار تن سکنه دارد. و بر کنار دریاچه ای است در شمال غربی شهر منبج . (یادداشت مرحوم دهخدا).
مرعش . [ م َ ع َ / م ُ ع َ ] (ع ص، اِ) نوعی از کبوتر سفید دورپرواز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کبوتر بچه که دورپر شود. (دهار). نوعی از کبوتر که در هوا معلق میزند و حلقه میشود و بعضی نوشته اند که این نوع کبوتر اکثر نامه بر باشد. (غیاث ) : شعرم به همه جهان رسیده ست مانند کبوتران مرعش . انوری . ◄ نوعی کبوتر که بسبب بزرگی جثه هنگام راه رفتن می لرزد و مرتعش می گردد.