مرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) نیزه زدن.<BR>۲- کندن پشم از پوست.<BR>۳- (اِ.) پشم و پوست بو گرفته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) نیزه زدن. ۲- کندن پشم از پوست. ۳- (اِ.) پشم و پوست بو گرفته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرق .[ م َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برزوک بخش قمصر شهرستان کاشان، در ٣٦هزارگزی شمال غربی قمصر و در منطقه ٔ کوهستانی سردسیر، با ١٤٠٠ تن سکنه، آبش از چشمه سار و ٥ رشته قنات و محصولش میوه جات، غلات، عسل، بادام و شغل مردمش زراعت، گله داری، مکاری و صنایع دستی زنان قالی بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
مرق . [ م َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مزدقانچای نوبران شهرستان ساوه، واقع در ٣٦هزارگزی جنوب غربی نوبران و ١٥ هزارگزی راه عمومی با ٥٢٩ تن سکنه، آب آن از ٣ رشته قنات و محصولش غلات آبی ودیمی و انواع میوه جات و شغل مردمش زراعت و گله داری و جاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
مرق . [ م َ رَ ] (اِخ ) دهی است به موصل . (منتهی الارب ). قریه ٔ بزرگی است در راه نصیبین ازموصل، و فرودگاه قوافل میباشد. (از معجم البلدان ).
مترادف و متضاد واژهدان
جوهر، رب، شیره، عصاره رمق، نا، تابوتوان آش، شوربا