مرقب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرقب . [ م ِق َ ] (ع اِ) در اصطلاح امروزین زبان عربی، تلسکوپ .
مرقب . [م َ ق َ ] (ع اِ) مرقبة. جای دیده بان بر بلندی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جای بلند دیده بان . (دهار). جای دیده بان . خانه ٔ دیده بان . (زمخشری ). ج، مَراقب . (اقرب الموارد). و رجوع به مرقبة شود : جاه تو باد میمون طالع جان تو باد عالی مرقب . مسعودسعد.
مرقب . [ م ُ رَق ْ ق َ ] (ع ص ) پوستی که از جانب گردن باز کرده باشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).