مروح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ رَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) راحت داده، خوشی داده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ رَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.) راحت کننده، آسایش دهنده.
(مُ رَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) راحت داده، خوشی داده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مروح . [ م ُ رَوْ وِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترویح . رجوع به ترویح شود. ◄ فروشنده ٔ خوشبوی و عطرفروش . (ناظم الاطباء).
مروح . [ م َ ] (ع ص ) چاه باد رسیده . (منتهی الارب ). غدیر که آن را ریح و باد رسیده باشد. مریح . و رجوع به مریح شود. ◄ یوم مروح ؛ روزی با بادی خوش . ◄ غصن مروح ؛ شاخ که باد به آن خورده باشد. (از اقرب الموارد). ◄ شادمان و نشاطآور. (منتهی الارب ). فرس مروح ؛ اسب شادمان و خوشخرام . ◄ قوس مروح، کمان شادکن بیننده را به حسن و خوبی خود و کمان خوش تیرگذار. (منتهی الارب ).
مروح . [ م ِرْ وَ ] (ع اِ) مروحة. بادکش . (منتهی الارب ). بادزن . (بحر الجواهر). بادبزن . بادبیزن . هر چیز صفحه مانند که بحرکت در توان آورد متحرک شدن هوا و خنک شدن را به هنگام شدت گرما.ج، مَراوح . (اقرب الموارد). و رجوع به مروحة شود.