مروس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مروس . [ م َ ] (ع ص ) بکره که رسن او از مجری افتاده و میان بکره و قعو درآویخته باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مروس . [ م َرْ وَ ] (اِ) عادت . (ناظم الاطباء).
مروس . [ م َ ] (معرب، اِ) (معرب امارکوس ) مرزنگوش . - مروس اقطی ؛ مرزنگوش . توضیح آنکه جزء اول یعنی مروس معرب و مصحف امارکوس است و جزء دوم یعنی اقطی معرب اکته یونانی به معنی دماغه . ساحل . کنار رود و غله و آرد.