مرکو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرکو. [ م ُ ] (اِ) گنجشک . (لغت فرس اسدی ) (اوبهی ). مرگو. مرتکو : تو مرکوئی به شعر و من بازم از باز کجا سبق برد مرکو. دقیقی .
مرکو. [ م َ ک ُوو ] (ع ص ) نعت مفعولی از رَکْو. رجوع به رکو شود. ◄ (اِ) حوض بزرگ، در مقابل جرموز که حوض کوچک است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).