مسبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسبة. [ م ِ س َب ْ ب َ ] (ع ص ) آنکه مردم را دشنام بسیار دهد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مِسب ّ. و رجوع به مسب شود.
مسبة. [ م ِ س َب ْ ب َ ] (ع اِ) انگشت سبابه . (اقرب الموارد). انگشت شهادت . مسبحة.
مسبه . [ م ُ س َب ْ ب َه ْ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر تسبیه . رجوع به تسبیه شود. ◄ پیر خرف . (منتهی الارب ). آنکه بسبب پیری عقل خود از دست داده باشد. (اقرب الموارد). مسبوه . و رجوع به مسبوه شود. ◄ مرد تیززبان . (منتهی الارب ). طلیق اللسان . (اقرب الموارد).