مستأصل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ صَ) [ ع. ] (اِمف.) از بیخ برکنده شده، بیچاره، گرفتار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ صَ) [ ع. ] (اِمف.) از بیخ برکنده شده، بیچاره، گرفتار.
مترادف و متضاد واژهدان
بیچاره، بینوا، ناتوان، درمانده، وامانده مجبور زله، لابد بدبخت، پریشانحال، شوربخت
واژگان فارسی سره واژهدان
درمانده، پریشان، پا در هوا، بیریشه، آشفته، از ریشه درآمده، از بیخ برکنده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی