مستتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستتر. [ م ُ ت َ ت ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استتار. پوشیده شده . (اقرب الموارد). پوشیده گردنده و در پرده شونده . (آنندراج ). پنهان و در پرده شونده . (غیاث ). نهان . پوشیده . سَتیر. مستور : ای خداوندی کت نیست در آفاق نظیر رحمت و فضل تو زی حجت تو مستتر است . ناصرخسرو. یا بیانی کان بود نزدیکتر زین کنایات دقیق مستتر . مولوی (مثنوی ). و رجوع به استتار شود. - مستتر داشتن ؛ پنهان داشتن . مخفی کردن . پنهان کردن . - مستتر کردن ؛ مستترداشتن . پنهان کردن . مخفی نمودن . - ضمیر مستتر ؛ یا پوشیده، و آن در مقابل ضمیر بارز (آشکار) است . در عربی در ضمیر مستتر گاه استتار واجب است و گاه جائز. استتار واجب آن است که اسم ظاهر هیچ گاه بجای ضمیر نیاید و استتار جائز آن است که اسم ظاهر جای ضمیر را بگیرد. مثلاً در جمله ٔ زید یقوم فاعل فعل ضمیر «هو» است و آن در فعل مستتر است، چنانکه میتوان گفت یقوم زید اما در کلمه ٔ اذهب فاعل «انت » همیشه مستتر است و در آیه ٔ کریمه ٔ «اذهب أنت و ربک » ضمیر أنت فاعل اذهب نیست بلکه مؤکد فاعل است . ابن مالک از جمله مواضعی که استتار ضمیر در آن واجب است چهار موضع را برشمرده است : ١ - فعل امر مخاطب . ٢ - متکلم وحده از فعل مضارع . ٣ - متکلم معالغیر از فعل مضارع . ٤ - مفرد مخاطب مذکر از فعل مضارع ؛ چنانکه گوید: و من ضمیر الرفع مایستتر کافعل اوافق نغتبط اذ تشکر. و جز این چهار مورد در موارد دیگر نیز ضمیر واجب الاستتار است . مانند اسم فعل که به معنی امر باشد، اسم فعل به معنی مضارع، فعل تعجب، افعال استثنا و موارد دیگر.
مستتر. [ م ُ ت َ ت َ ] (ع اِ) محل استتار. محل پنهان شدن . پنهان جای و جای امن و پناه . (ناظم الاطباء). رجوع به استتار شود : عنان بگردانید و در مستتر آجام طبرستان روی به خراسان نهاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٨٠).