مستعیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستعیر. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استعارة. عاریت خواهنده . (غیاث ) (اقرب الموارد). عاریت خواه . عاریت کننده . بعاریت خواهنده : او چراغ خویش برباید که تا تو بدانی مستعیری ای فتی . مولوی (مثنوی ). رجوع به استعارة شود. - مستعیرالحُسن ؛ نام مرغی است . (منتهی الارب ). ◄ منفرد و تنهاشده . (اقرب الموارد). ◄ آنچه به خلقت شبیه گورخر باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).