واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۲۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چرخم چو بخواست کشت بی‌هیچ گمان جاه تو به زندگانیم کرد ضمان گویم همه شب ز شام تا صبحدمان ای دولت طاهر علی باقی‌مان

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۲۵ | واژه جو