واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۳۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

روزم تیره ست از آن رخ مهوش تو عیشم تلخست از آن لبان خوش تو هستم صنما تا بشدم از کش تو دلخسته‌تر از گوهر گوهر کش تو

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۳۱ | واژه جو