واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۳۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دیدی که غلام داشتم چندان من پرورده ز خون دل چو فرزندان من در جمله از آن همه هنرمندان من تنها ماندم چو غول در زندان من

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۳۰ | واژه جو