واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

اشکم که زمین از نم او آغشتست دریست غواص فراوان گشتست پیوسته چنانکه گویی اندر شستست ریزان گویی ز رشته بیرون گشتست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۴ | واژه جو