واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۵۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

این خوشرویان که ایستادند همه از مادر حسن دوش زادند همه بزم تو شها چشم نهادند همه در بندگی تو دست دادند همه

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۵۵ | واژه جو