واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بر روی دو زلفین بتابم زد دوست ز آن زلف به عنبر و گلابم زد دوست بر آتش افروخته آبم زد دوست بشتافت و بوسه با شتابم زد دوست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۷ | واژه جو