واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۹۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

سودای تو آتش دلم افزون کرد نادیدن رویت آب چشمم خون کرد هر در که لبت در صدف گوشم ریخت هجران توام ز دیدگان بیرون کرد

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۹۹ | واژه جو