مسیلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسیلی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مسیل . رجوع به مسیل شود. - دیر مسیلی ؛ دیر بر گذرگاه سیل . کنایه است از دنیای فانی : به حرمت شو، کز این دیر مسیلی شود عیسی به حرمت، خر به سیلی . نظامی (خسرو و شیرین ص ٤٢٧).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسیلی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مسیل . رجوع به مسیل شود. - دیر مسیلی ؛ دیر بر گذرگاه سیل . کنایه است از دنیای فانی : به حرمت شو، کز این دیر مسیلی شود عیسی به حرمت، خر به سیلی . نظامی (خسرو و شیرین ص ٤٢٧).