مسین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسین . [ م ِ ] (ص نسبی ) (از: مس + ین، پسوند نسبت )از مس . از جنس مس . ساخته شده از مس . (ناظم الاطباء). مسی . مسینه . و رجوع به مسی و مسینه شود : زر ندیدستی که بی قیمت شود چون بینداییش با چیزی مسین . ناصرخسرو. ستوری مسین دید در پیکرش یکی رخنه با کالبد درخورش . نظامی . ◄ به رنگ مس . مسی رنگ .
مسین . [ م ِ ] (اِخ ) نام شهری به جزیره ٔ صِقلیه مشرف بر تنگه ای به همین نام بین صقلیه و جنوب ایتالیا. این شهر بالغ بر ٢٣٦٠٠٠ تن جمعیت دارد و صنایع عمده ٔ آن تهیه ٔ مواد غذائی، چرم سازی و وسائل ساخته شده از چرم است . مسینا. مسینه . (از دائرة المعارف کیه ). ◄ نام تنگه ای بین جزیره ٔ صقلیه و جنوب ایتالیا ناحیه ٔ کالابر که بالغ بر ٤٢هزار گز طول دارد. پهنای این تنگه از ٣ تا ١٨هزار گز متفاوت است . این تنگه دو دریای تیرنین و یونین را که از شعبات مدیترانه هستند به هم مربوط میسازد. (از دایرة المعارف کیه ).