مشرقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشرقی . [ م َ رِ ] (ص نسبی ) شرقی . منسوب به مشرق . (از ناظم الاطباء) : هر شب قبای مشرقی صبح را فلک نور از کلاه مغربی او برد بوام . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٣٠٠). هرچه دهدمشرقی صبح بام مغربی شام ستاند بوام . نظامی (مخزن الاسرار چ وحید دستگردی ص ١٣٩).
مشرقی . [ م َ رِ ] (اِخ ) در مشهد به کاسه گری منسوب بود. وبه خدمت بسیار عزیزان و مردان رسید، و منظور نظر کیمیا اثر ایشان گردیده و این بیت در شکایت از اوست : از چیست سرخ، پنجه ٔ مرجان و پای بط گر خون بجای آب روان نیست در بحار. (مجالس النفایس ص ٢١٥).