مشمولة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشمولة. [ م َ ل َ ] (ع ص ) مؤنث مشمول . رجوع به مشمول شود. ◄ می سردشمال وزیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شراب سرد و شراب شمال وزیده . ◄ نار مشمولة؛ آتشی که باد شمال بر آن وزد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).