مشوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشوم . [ م َ ] (ع ص ) (از «ش ی م ») مشیوم . باخال . (از منتهی الارب ). باخال و خال دار. (ناظم الاطباء). شیم . مشیوم . خالدار. (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد).
مشوم . [ م َ ] (ع ص ) (از «ش ٔم ») بداختر. (مهذب الاسماء): رجل مشوم و رجل مشؤوم ؛ مرد بدفال و نیز مرد بدفالی رسیده . ج، مشائیم . (منتهی الارب ). مشوم بر وزن مقول نیز جایز است . (آنندراج ). مشؤوم . الجار الشُّؤْم . بدفالی آورنده و آن مفعولی بمعنی فاعل است مانند مستور بمعنی ساتر. ج، مشائم . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). مرد بدفال و بدفالی رسیده . شوم . بدفال و نحس و بدسرشت . (ناظم الاطباء). رجوع به مشؤوم شود.