مشوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشوک . [ م َ ] (ع ص ) علت سرخی زده و بیماری شری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از محیطالمحیط). گرفتاری بیماری شوکة یا شری . (ناظم الاطباء).
مشوک . [ م ُش ْ وِ ] (ع ص ) خاردار . (یادداشت مؤلف ). خاردار و بسیارخار. یقال : نبات مشوک و شجرة مشوکة و مکان مشوک ؛ ای کثیرالشوک فیه السحاء و القتاد و الهراس . (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). مشوکة. (ناظم الاطباء). رجوع به مشوکة شود.