واژه‌جو

مشک اندود

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مشک اندود. [ م ُ / م ِ اَ ] (ن مف مرکب ) مشک اندوده . به مشک پوشیده . معطر و خوشبوی شده : جعد پرده پرده در هم همچو چتر آبنوس زلف حلقه حلقه بر هم همچو مشک اندود نای . منوچهری . جگرها دید مشک اندودکرده طبرزدهای زهرآلود کرده . نظامی .

معنی مشک اندود | واژه‌جو