مشکیجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشکیجه . [ م َ ج َ / ج ِ ] (اِ مصغر) مشک کوچک که آن را مشکچه هم میگویند. (آنندراج ). همان مشکچه است . (انجمن آرا). رجوع به مشکیچه و مشکچه شود.
مشکیجه . [ م ِ ج َ / ج ِ ] (اِ) گلی است سفید و خوشبوی، و آن را نسرین گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). نام گلی پرپر و سفید و خوشبوی شبیه به گل سرخ، و آن را شیرین و مشکین وفادار نیز گویند. (ناظم الاطباء).