مشیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- سپیدموی.<BR>۲- پیری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- سپیدموی. ۲- پیری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشیب . [م َ ] (ع مص ) سپید گشتن موی و پیر شدن . (یادداشت مؤلف ) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). ◄ (اِمص ) سپیدی موی و پیری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پیری . (دهار). پیری . دومویی . شیب . شیبه . (یادداشت مؤلف ) : شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب . رودکی .
واژگان قرآن
یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شیباً «شیب» (بر وزن سیب) جمع «اشیب» به معناى پیر است و در اصل از مادّه «شیب» (بر وزن عیب) آمده و «مشیب» به معناى سفید شدن مو است.(40)