مشید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) برافراشته، بلند.<BR>۲- (ص.) استوار، محکم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) برافراشته، بلند. ۲- (ص.) استوار، محکم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشید. [ م ُ ش َی ْ ی َ ] (ع ص ) به گچ و چونه محکم کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). شیداندود. اندودشده از گچ و آهک و جز آن . (ناظم الاطباء). شیداندود. (منتهی الارب ). بنایی به گچ کرده . (یادداشت مؤلف ). ◄ برافراشته و دراز. قال و قول الجوهری : المشید للجمع غلط و انمالمشیدة جمع المشید - انتهی . یقال : قصر مشید بالتشدید و التخفیف و بروج مشیده بالتشدید. (منتهی الارب ). قصر المشید؛ ای مرتفع. (ناظم الاطباء). بناء مشید؛ بناء برافراشته . (مهذب الاسماء). در بنا بمعنی بلند و مطول . یقال : قصر مشید و قصور مشیدة. (از محیطالمحیط). برداشته و بلندکرده (بنا). (یادداشت مؤلف ) : بنای قصر مشید آسمان ساخت . (سندبادنامه ص ٢). و رجوع به مشیَّدة شود. ◄ استوار و محکم و افراخته . (ناظم الاطباء). محکم و استوارکرده (بنا). (یادداشت مؤلف ). ◄ نزد بلغاء کلامی است که نقطه های حروف منقوطه ٔ آن همه در بالا نهاده شود. مثال : گفتم ز غم عشق تو من شاد شوم وز نام خوش تو از غم آزاد شوم . ؟ (کذا فی مجمعالصنایع، ازکشاف اصطلاحات الفنون ).
مشید. [ م َ ] (ع ص ) گچ کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). اندوده شده از گچ و آهک و جز آن . (ناظم الاطباء). آنچه به گچ اندوده باشند. (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). ◄ استوار و محکم کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ بلند و طولانی . (از اقرب الموارد). افراخته . یقال : قصر مشید؛ ای مرتفع. (ناظم الاطباء). قصر مشید؛ کاخ بلند و سفیدشده با گچ . (از محیطالمحیط). رفیع : فهی خاویة علی عروشها و بئر معطلة و قصر مشید. (قرآن ٤٥/٢٢). خانه ٔ خمار چو قصر مشید منبر ویران و مساجد خراب . ناصرخسرو. قبله ٔ اهل هنر هست مدام به سرائی که به از قصر مشید. سوزنی . سایبان تو ظل عرش مجید بارگاه تو اوج قصر مشید. کمال الدین اسماعیل (از آنندراج ). تا نتاند شیر علم دین کشید تا نگردد گرد آن قصر مشید. مولوی (مثنوی چ خاور ص ٢٣). صورت فکر است بر بام مشید وآن عمل چون سایه برارکان پدید. مولوی . که برآیم برسر کوه مشید منت نوحم چرا باید کشید؟ مولوی .
مشید. [ م ُ ش َی ْ ی ِ ] (ع ص ) به گچ و آهک و جز آن محکم کننده . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
استوار، محکم، قرص مرتفع برافراشته
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه